محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6539

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عمر رسيد ، سپاه زنگيان به دو رسيد با جمعى كه از فزونى آن هراسان شد ، اما در كار جهادشان از خدا خير خواست و با روشنبينان و ثابت قدمان اصحاب خويش به آنها هجوم برد كه خداى ترس در دلهاشان افكند و پراكنده شدند ، كه سلاح در آنها نهاد و بسيار كس از ايشان را بكشت و همان مقدار غرق شدند ، جمعى بسيار نيز اسير گرفت . از كشتيهايشان آنچه گرفتن توانست ، بگرفت و آنچه را غرق توانست كرد غرق كرد . كشتيهايى كه گرفته بود نزديك چهارصد بود و با اسيران و سرانى كه همراه داشت به اردوگاه موفق رفت . ( 594 در ماه ذى حجه ، شش روز مانده از آن ماه ، موفق بخويشتن براى نبرد فاسق سوى شهر و سپاه وى رفت . سخن از اينكه چرا موفق سوى شهر فاسق رفت ؟ چنان كه گفته‌اند سبب آن بود كه وقتى سران ياران فاسق بليهء خويش را بديدند كه هر كس از آنها نمايان شود كشته مىشود و هر كه در شهر بماند در محاصرهء سخت است ، كسى از آنها نمايان نمىشد . و چون بدانستند كه هر كس از آنها با امان برون شود ، نيكى بيند و جرمش بخشوده شود ، به امان مايل شدند ، در هر فرصت از هر سوى مىگريختند و به امانخواهى به نزد ابو احمد مىشدند . خبيث از اين ، سخت هراسان شد و يقين كرد كه هلاك شدنى است و به هر طرف كه مىدانست راهى براى فرار از اردوگاه وى هست كشيكبانان و محافظان گماشت و دستورشان داد كه آن نواحى را مضبوط دارند . بر دهانهء نهرها نيز كسان گماشت كه كشتيها را از برون شدن از آنجا بازدارند و در بستن هر راه و گذر و رخنه بكوشند كه در كار برون شدن از شهر وى طمع نيارند . جمعى از سرداران فاجر ، سالار زنگيان ، به موفق پيام دادند و امان خواستند